سیاهی کابوس

سیاهی کابوس

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته...

شکست بغض

شکست بغض

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته...

ما خوشباوران

ما خوشباوران

تا شگوفه پلک زد در پنجهء پاییز بود تیرباران بود...

صلیب مسیحا

صلیب مسیحا

گلچینِ پاره های دل ماست باغچه یا گوردسته جمعی گل...

رقص دسته جمعی

رقص دسته جمعی

آمد بهار اما پشت دریچه آمد غچی به دیدن ما پشت...

دلم حرفیست

دلم حرفیست

در دلم حرفیست اما دل ندارم تا بگویم من اگرحتا...

با حضور تو

با حضور تو

گفتم بهار نیست ، بهارانه آمدی شکرخدا، مسافر من !...

سفرهء افسر

سفرهء افسر

گاو همسایه در چمن چمن است باغ ما درمسیر سوختن...