ما خوشباوران

مه 19, 2020 | غزل و موزون

تا شگوفه پلک زد در پنجهء پاییز بود
تیرباران بود یا چاقوی باران تیز بود؟

چوکی همسایه چرخید و سرمن چرخ خورد
نقشهء بربادی ما باز روی میز بود

فکرمیکردیم مهمان است ما خوشباوران
گرگ هاری پشت دروازه به جست و خیز بود

با پیام آسمانی خاک برچشمم زدند
این نسیم پرنیانی گردبادانگیز بود

گشنه بودیم و ندانستیم طعم ِ تلخ را
نان برای ما کُمک کردند، زهرآمیز بود

خون به جای شیر جاری گشت،زخمم گریه کرد
زادروزِ کودک ما روزِمرگش نیز بود

.
سمیع حامد

سیاهی کابوس

سیاهی کابوس

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

شکست بغض

شکست بغض

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

آتش بزن! آبم کن

آتش بزن! آبم کن

آتش بزن! آبم کن، مقصد که تو خوش باشی ای خوب! خرابم کن، مقصد که تو خوش باشی هرکس که ترا بیند عاشق شود، اینگونه در جمع...