مرگ براین زنده‌گانی

مه 19, 2020 | لبخند پشت پوزبند

تیرخوردن، بعد از آن گهواره را تا گور بُردن
مرگ براین زنده‌گانی! مرگ بر اینگونه مُردن!

کس چه میداند چه دردی دارد این پیکارِ خونین؟
روی زخمِ سینهء خود ضدِ ظالم پا فشردن

تشنه ایم از بس به خون یکدگرمثلِ دو شبنم
کشتنِ ما پیش همسایه ست مثل ِ آب خوردن

برگ را پاییز نسپارد به خاک، ای خاک برسر!
گشته دیگر قسمتِ تو گل به خاکستر سپردن

هستهء من! زود بر خیز و کمی خود را تکان ده
چند باید پیشتر از موسمِ سرما فسردن؟
چند باید خویش را یک نعش آینده شمردن؟
مرگ براین زنده‌گانی گفتن و بیهوده مردن!

.

از کتاب « لبخند پشت ِ پوزبند» سمیع حامد

پرونده مشکل

پرونده مشکل

چقًدراین فاجعه پیچیده،این پرونده مشکل بود که قاتل درمیانِ کُشته های خویش شامل بود نمیدانم چه دردی را بنالم؟ درد من این...

لبخند پشت پوزبند

لبخند پشت پوزبند

خیراست اگر گذشته فصل شگفتن من یک برگ هم نمانده بی زخم در تن من خیراست اگر بخشکم، اما چرا، ندانم! گنجشک هم نیاید دیگر...