پرونده مشکل

مه 19, 2020 | لبخند پشت پوزبند

چقًدراین فاجعه پیچیده،این پرونده مشکل بود
که قاتل درمیانِ کُشته های خویش شامل بود

نمیدانم چه دردی را بنالم؟ درد من این است
که جانی نیز یک رویاگرای ِ مست ِ جاهل بود
دو رهبر در پسِ میز ضیافت ضدهم بودند
گرسنه با گرسنه در خط اول مقابل بود

به جای شیر از پستان مادر خون نمی آمد
گلوله بهر قتل عام ما بیرون نمی آمد
اگر در سینهء اهل سیاست هم کمی دل بود

چه کس مانده؟
برای مادرِ زخمی کجا فریادرس مانده؟
به قصد کشتن کودک « خدا» همدست قاتل بود!

.

از کتاب « لبخند پشت پوزبند» سمیع حامد

مرگ براین زنده‌گانی

مرگ براین زنده‌گانی

تیرخوردن، بعد از آن گهواره را تا گور بُردن مرگ براین زنده‌گانی! مرگ بر اینگونه مُردن! کس چه میداند چه دردی دارد این...

لبخند پشت پوزبند

لبخند پشت پوزبند

خیراست اگر گذشته فصل شگفتن من یک برگ هم نمانده بی زخم در تن من خیراست اگر بخشکم، اما چرا، ندانم! گنجشک هم نیاید دیگر...