سکوت تیره

ژوئن 1, 2018 | دیوانه در قرنطین, کتاب ها

حالا که عاشقانه شگفتن اجازه نیست
ازعشق گفته اند که گفتن اجازه نیست؟

ما از قفس دریچهء آواز ساختیم
گفتند تا که بال کشیدن اجازه نیست

دیدن اجازه نیست مگو، نام یار را
در این سکوت تیره شنیدن اجازه نیست

دل رفته باز خانهء او، گرچه گفتمش
گُلگشت در جزیرهء دشمن اجازه نیست

درجاده یی که دایره واری کشیده عشق
رفتن اجازه است، رسیدن اجازه نیست!

یخ بسته درمقابل من روح آینه
باید کسی دروغ بگوید: جنازه نیست!

از کتاب « دیوانه در قرنطین» سمیع حامد

رویای شاعرانه

رویای شاعرانه

-۱- همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک میخزد از نردبان سبز...

یک دعای خیر

یک دعای خیر

ای کاروان تازه سفر! یک دعای خیر! در امتداد خطّ خطر ، یک دعای خیر! باید شکست سدّ طلسم کسوف را در مرز آفتابگذر، یک دعای...

زیستنامهء مرگ

زیستنامهء مرگ

عشق در نخستین نگاه در ثانیه های سرنوست‌ساز یک مسابقه گولِ بازیگرمحبوب مان است بازی ها ادامه دارند در میدان شطرنجی روز...