دلم حرفیست

ژوئن 1, 2018 | غزل و موزون

در دلم حرفیست اما دل ندارم تا بگویم
من اگرحتا بگویم کیست آخر روبه رویم؟

در قرنطین مانده ام مانند یک بیمارِبیکس
نیست غیر از چاردیوارِ قدیمی چارسویم

ریشه ام تازه است اما سنگ بر رویم نشسته
من چگونه از دل این نفرت سنگین برویم؟

لکّه های سرخ را در دامن تو گُل بسازم
تا ترا پاکیزه سازم ، دست درخونم بشویم!

گربگیرم دربگیرم گرنگیرم هم بمیرم
نازبویم! کاکتوسی گشته نامت در گلویم

نیست شعر تازه ام دیگر دلیل زنده‌گانی
پخش زنده میشود با مردهء من گفتگویم!

سمیع حامد

سیاهی کابوس

سیاهی کابوس

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

شکست بغض

شکست بغض

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

ما خوشباوران

ما خوشباوران

تا شگوفه پلک زد در پنجهء پاییز بود تیرباران بود یا چاقوی باران تیز بود؟ چوکی همسایه چرخید و سرمن چرخ خورد نقشهء بربادی...