بسیار یادت میکنم

ژوئن 1, 2018 | غزل و موزون

وقتی که باران میرسد ، بسیار یادت میکنم
تا برگریزان میرسد، بسیار یادت میکنم

با یاد تو سر میکنم شعر سپید برف را
جشن بهاران میرسد، بسیار یادت میکنم

در جاده تنها میروم ،از هایهوی کافه ها
آ‌واز یاران میرسد، بسیار یادت میکنم

سوی شمالی میروم، باتو خیالی میروم
انگور پروان میرسد، بسیار یادت میکنم

ماهیچه های من ترا بار دگر حس میکنند
دریا به توفان میرسد، بسیار یادت میکنم

دیگر کسی پیدا نشد نقش ترا بازی کند
فلمم به پایان میرسد، بسیار یادت میکنم
با گل به فکرت میروم با خار یادت میکنم
در خانه یادت میکنم در ” بار” یادت میکنم
در استراحت توستی، در کار یادت میکنم
وقتی که باران میرسد ای یار یادت میکنم
بسیار یادت میکنم بسیار یادت میکنم

سمیع حامد

سیاهی کابوس

سیاهی کابوس

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

شکست بغض

شکست بغض

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

ما خوشباوران

ما خوشباوران

تا شگوفه پلک زد در پنجهء پاییز بود تیرباران بود یا چاقوی باران تیز بود؟ چوکی همسایه چرخید و سرمن چرخ خورد نقشهء بربادی...