شاهدختِ کریستالی

ژوئن 1, 2018 | در کافه های کابل, کتاب ها

کاکُل کابل است گیسویت، روزِ بازار شهرنو، رویت
بهترین شاعران شهر استند، مست زیر رواق ابرویت

شاهدختِ کریستالی من! قامت توست آبشار غزل
مثل یک شاهفرد موزن است، بندِ شعرِ سپید بازویت

ماه در پیشگاه جلوۀ تو یک گلِ آفتابگردان است
سجده‌گاه قبیلۀ نور است ـ معبد رو فقط نه ـ هر سویت

تو بهشتی و هر چه ناممکن در هوای تو می‌شود ممکن
سروِ تو از شگوفه سرشاراست، ناربُن نیز هست ناژویت

نظر از دور می‌کنی اما بهر درمان من نمی‌آیی
با نگاه تو مثل صاعقه‌یی، می‌رود جان من نمی‌آیی

حال من از بیان گذشته دگر
آذرخش از کمان گذشته دگر

کارد از استخوان گذشته دگر، در دلم کار کرده چاقویت

از کتاب « در کافه های کابل» سمیع حامد

رویای شاعرانه

رویای شاعرانه

-۱- همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک میخزد از نردبان سبز...

یک دعای خیر

یک دعای خیر

ای کاروان تازه سفر! یک دعای خیر! در امتداد خطّ خطر ، یک دعای خیر! باید شکست سدّ طلسم کسوف را در مرز آفتابگذر، یک دعای...

زیستنامهء مرگ

زیستنامهء مرگ

عشق در نخستین نگاه در ثانیه های سرنوست‌ساز یک مسابقه گولِ بازیگرمحبوب مان است بازی ها ادامه دارند در میدان شطرنجی روز...