با حضور تو

ژوئن 1, 2018 | غزل و موزون

گفتم بهار نیست ، بهارانه آمدی
شکرخدا، مسافر من ! خانه آمدی

عادی نبود رفتن تو – گفته بودمت-
دیوانه گشته دیدن دیوانه آمدی

آن بار بار دوش خودم ساختی مرا
این بار نازبو شده بر شانه آمدی

دیگر نبود گریهء تلخ تو در گلو
خندیده با نگاه صمیمانه آمدی

ترمیم میشود دل من با حضور تو
ای جمع و جوش جشن! به ویرانه آمدی

آغوش یخگرفتهء من باغ باغ شد
مثل هزار پنجره پروانه آمدی
شکر خدا، مسافر من! خانه آمدی

سمیع حامد

سیاهی کابوس

سیاهی کابوس

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

شکست بغض

شکست بغض

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

ما خوشباوران

ما خوشباوران

تا شگوفه پلک زد در پنجهء پاییز بود تیرباران بود یا چاقوی باران تیز بود؟ چوکی همسایه چرخید و سرمن چرخ خورد نقشهء بربادی...