سفرهء افسر

ژوئن 1, 2018 | غزل و موزون

گاو همسایه در چمن چمن است
باغ ما درمسیر سوختن است
بین ما باز حرف ِ « تو» و « من» است
چه کسی گفت : عاشق ِ وطن است؟

بین قنداق ِ کودکان مرمیست
جنگ در کوچه کوچه سرگرمیست
بسکه بی آب و بی ادب شده ایم
شرم در این زمانه بی شرمیست
چارسو نعرهء زدن زدن است
چه کسی گفت عاشق وطن است؟

نانِ عسکر به سفرهء افسر
سرافسر به پایهء رهبر
ساخته قصرتازه فرمانده
سنگ برده به خانه از سنگر
پرچم سرزمین ما کفن است
چه کسی گفت عاشق وطن است؟

کودکان گرسنه میبینند
حاجی از راه راست کج رفته
شیخ صاحب دوباره حج رفته
کودکان گرسنه میگویند:
کفن ما برای او چپن است!
چه کسی گفت عاشق وطن است؟

قوم تنها برای « رای دادن»
خویش درخیل سهمداران است
دست مردم به دست سرداران
آه، تنها به وقت بحران است
هرکه در فکر پیسه یافتن است
چه کسی گفت عاشق وطن است؟

سمیع حامد

سیاهی کابوس

سیاهی کابوس

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

شکست بغض

شکست بغض

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...

ما خوشباوران

ما خوشباوران

تا شگوفه پلک زد در پنجهء پاییز بود تیرباران بود یا چاقوی باران تیز بود؟ چوکی همسایه چرخید و سرمن چرخ خورد نقشهء بربادی...