بدگذشت

ژوئن 1, 2018 | دیوانه در قرنطین, کتاب ها

بسیار تنها بوده ام اما نگفتم : بدگذشت!
بسیارتنها بوده ام اما دگر از حد گذشت
انگار فوج دشمنان بی جنگ ازسرحدگذشت

ای آفتاب ِسرنگون! خوابیده در مُرداب خون
مانند شب های دگر این روزهم خواهد گذشت؟

رفتم خدا را باخبر از حالت مردم کنم
گفتند: یک مرتد گذشت از مسجد و معبد گذشت

ازخط قرمز بافتم در راه او یک فرش سرخ
گفتند می آید کسی در آینه از عرش سرخ
اما زمان خواب من آنکس که می آمد گذشت

.
از کتاب « دیوانه در قرنطین» سمیع حامد

رویای شاعرانه

رویای شاعرانه

-۱- همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک میخزد از نردبان سبز...

یک دعای خیر

یک دعای خیر

ای کاروان تازه سفر! یک دعای خیر! در امتداد خطّ خطر ، یک دعای خیر! باید شکست سدّ طلسم کسوف را در مرز آفتابگذر، یک دعای...

زیستنامهء مرگ

زیستنامهء مرگ

عشق در نخستین نگاه در ثانیه های سرنوست‌ساز یک مسابقه گولِ بازیگرمحبوب مان است بازی ها ادامه دارند در میدان شطرنجی روز...