رقص دسته جمعی

ژوئن 1, 2018 | دیوانه در قرنطین, غزل و موزون, کتاب ها

آمد بهار اما پشت دریچه آمد
غچی به دیدن ما پشت دریچه آمد

در رقص دسته جمعی با لاله ما نبودیم
جشن نسیم و گل ها پشت دریچه آمد

تصویر آفتاب است، یا عکس ماهتاب است؟
شب در کنار فردا پشت دریچه آمد
موسیچه تا ببینند ما زنده ایم یا نه
از آشیان خود تا پشت دریچه آمد
ما دیدینش نرفتیم این عید، ماه نو تا / ما را کند تماشا پشت دریچه آمد
از درد دوری ما باران که گریه میکرد
دیدم که کوه حتا پشت دریچه آمد

.

از کتاب ” دیوانه در قرنطین” سمیع حامد

رویای شاعرانه

رویای شاعرانه

-۱- همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک میخزد از نردبان سبز...

یک دعای خیر

یک دعای خیر

ای کاروان تازه سفر! یک دعای خیر! در امتداد خطّ خطر ، یک دعای خیر! باید شکست سدّ طلسم کسوف را در مرز آفتابگذر، یک دعای...

سیاهی کابوس

سیاهی کابوس

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...