مانند یک کاغذپران

ژوئن 1, 2018 | دیوانه در قرنطین, غزل و موزون, کتاب ها

تو فارغ از فکرمنی، من دیده در راه توام

هق هق زده کنجِ سرک خندیده در راه تو ام

از بس که ویران گشته ام شاید که نشناسی مرا

برگردنم شال ترا پیچیده در راه تو ام

تا لحظهء دیدارما درکوچه جشن گل شود

مرسل به شوق دیدنت کاریده در راه توام

برباد میگردم اگر این بارهم دِل دِل کنی

مانند یک کاغذپران لرزیده در راه تو ام

تا آینه سازی مرا برگرد، ای خودخواه من!

من چشمه در راه تو ام،بیرون بیا، ای ماه من!

سرتاقدم اشک خوشی گردیده در راه توام

تو فارغ از فکر منی، من دیده درراه توام!

از کتاب « دیوانه در قرنطین» سمیع حامد

رویای شاعرانه

رویای شاعرانه

-۱- همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک میخزد از نردبان سبز...

یک دعای خیر

یک دعای خیر

ای کاروان تازه سفر! یک دعای خیر! در امتداد خطّ خطر ، یک دعای خیر! باید شکست سدّ طلسم کسوف را در مرز آفتابگذر، یک دعای...

سیاهی کابوس

سیاهی کابوس

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را در داد؟ که تکّه تکّه...