ای کاش، سرنوشتم از سرنوشته میشد

برقصه قصهء آن دلبر نوشته میشد

تاچند درپیامک باید نوشت از عشق؟

نام من و تو باهم بر در نوشته میشد

باران دریچه ها را از دود پاک میکرد

برآسمان دوباره کفتر نوشته میشد

درقصهء توبودن اوج خوشیست اما

باید که داستانی دیگر نوشته میشد

باید همیشه دلبر دربر نوشته میشد!

از کتاب « دیوانه در قرنطین» سمیع حامد

رویای شاعرانه

رویای شاعرانه

-۱- همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک میخزد از نردبان سبز...

یک دعای خیر

یک دعای خیر

ای کاروان تازه سفر! یک دعای خیر! در امتداد خطّ خطر ، یک دعای خیر! باید شکست سدّ طلسم کسوف را در مرز آفتابگذر، یک دعای...

زیستنامهء مرگ

زیستنامهء مرگ

عشق در نخستین نگاه در ثانیه های سرنوست‌ساز یک مسابقه گولِ بازیگرمحبوب مان است بازی ها ادامه دارند در میدان شطرنجی روز...