چشمهء سیاه

ژوئن 1, 2018 | دیوانه در قرنطین, کتاب ها

درجاده های خالی باخود مقابل استم

بسیار لااُبالی باخود مقابل استم

دل آب گشته اما از دیده ام نریزد

هنگام خشکسالی باخود مقابل استم

بسیارلااُبالی در جاده های خالی

باخودمقابل استم مقتول و قاتل استم

ازهرطرف که خواهی، ای موج!خوش بیایی!

مانند یک جزیره یک پاره ساحل استم

انداختی اگرچه در سطل آشغالم

الماس عشق گل کرد ازمعدن زغالم

هرچند پیش پایت افتاده در گِل استم

مانند یک ستاره سرتا به پا دل استم

در چشمهء سیاهت با خود مقابل استم!

از کتاب « دیوانه در قرنطین» سمیع حامد

رویای شاعرانه

رویای شاعرانه

-۱- همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک میخزد از نردبان سبز...

یک دعای خیر

یک دعای خیر

ای کاروان تازه سفر! یک دعای خیر! در امتداد خطّ خطر ، یک دعای خیر! باید شکست سدّ طلسم کسوف را در مرز آفتابگذر، یک دعای...

زیستنامهء مرگ

زیستنامهء مرگ

عشق در نخستین نگاه در ثانیه های سرنوست‌ساز یک مسابقه گولِ بازیگرمحبوب مان است بازی ها ادامه دارند در میدان شطرنجی روز...