برو که وقت ندارم برای دیدن خویش زیاد دلزده ام از غزل شنیدن خویش منم خرابتر از خاک خویش، ویرانه به...

رویای شاعرانه

-۱- همسایه! ماه گم شده، بیدار، با خبر! دیوی نشسته در پس دیوار، باخبر! ماری به سوی لانهء گنجشک...

یک دعای خیر

ای کاروان تازه سفر! یک دعای خیر! در امتداد خطّ خطر ، یک دعای خیر! باید شکست سدّ طلسم کسوف را در...

سیاهی کابوس

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را...

زیستنامهء مرگ

عشق در نخستین نگاه در ثانیه های سرنوست‌ساز یک مسابقه گولِ بازیگرمحبوب مان است بازی ها ادامه دارند...

خبردار پیش از این

این کوچه بود شاهد دیدار پیش از این از آب و نور و زمزمه سرشار پیش از این جان میوزید از نفس هر دریچه...

Think!

Think! Nights had shared popcorns of stars with us And days had turned the sun on for us to make...

شکست بغض

گلوله آمد و گل ناگهان به خاک افتاد شگوفه کُشته شد و ارغوان به خاک افتاد چه برق جعبهء باروت ماه را...

ما خوشباوران

تا شگوفه پلک زد در پنجهء پاییز بود تیرباران بود یا چاقوی باران تیز بود؟ چوکی همسایه چرخید و سرمن...

مرگ براین زنده‌گانی

تیرخوردن، بعد از آن گهواره را تا گور بُردن مرگ براین زنده‌گانی! مرگ بر اینگونه مُردن! کس چه میداند...